روح بلندش با امیر المومنین محشور و صبر و شکیبایی با خانواده و دوستدارانش قرین باد.
این مصیبت را به خانواده و فرزندان و همه داغدیدگان تسلیت عرض می نماییم
«ابتدا تو را نادیده می گیرند، سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست»
بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پردۀ غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد
بوي عطر گلپونه هايت هر بامدادان در وزش نسيم بدرقه راهمان مي شود غنچه ها لب باز مي كنند و نياز به مهر تورا طلب مي كنند. ما دستهاي نيازمان خاك را به سبز بودن تو اي بهار ... بارور خواهيم ساخت.
بهاران بر همه عاشقان طبيعت گنابادي ها ريابي ها و همه ايرانيان عزيز فرخنده باد.
سلام
به استحضار شما مي رسانم كه با تلاشهاي صورت گرفته قرار است كتاب رياب شناسي به زودي منتشر و در دسترس علاقمندان قرار گيرد لذا جهت تكميل اطلاعات تقاضا دارم هر گونه مطلب، نوشته ، عكس و اطلاعاتي از اين ديار كهن داريد در اختيار بگذاريد تا در اين امر مهم و خير مشاركت داشته باشيد . اميد است بتوانيم با همكاري هم اين مهم را به سرانجام برسانيم.
آدرس: گناباد: صندوق پستي ۳۹۳-۹۶۹۱۵
آنچه دارد
همواره رشد مي كند
و تغيير حالت مي دهد.
هميشه در تلاش ، رشد و حركت بودن و پرهيز از يكساني و ركود.
خدایا! یاری ام ده تا همچون درختان بی ثمر، شایسته بریدن نباشم و مانند آسودگان بی خبر، سزاوار تمسخر شدن نباشم، دستگیرم شو تا بدانم انگشتری وجودم بی نگین ایمان و خدمت، هیچ رنگ و جلایی ندارد و بی عنایت تو بسیار کشتیها کم مانده به ساحل، غرق و فنا می شوند. پس مرا بینشی عطا کن. تا از لحظه ای از شکرت غافل نشوم و هر چه از ریا و دغل در سینه دارم، در شرر شوق تو بسوزانم
خدایا! یاری ام ده گر چه زیبا و دلخواه است، بی دیدار تو رنج محض و جانکاه است. من به حور و قصور بهشت تو نمی نازم که اگر یک نفس با تو باشم، از آن هزار بهشت می سازم، دستگیرم شو تا در طلب دنیا نباشم که رنجور شوم، در طلب آخرت تلاش نورزم که مزدور باشم، بلکه فقط خدا را بطلبم که مسرور باشم. پس مرا شرفی عطا فرما تا در طمع پاداش از آبروی خود نکاهم، و از تو ای خالق و ای معبود، جز تو نخواهم.
باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين
سينه ي ما مي شود، کرب و بلاي حسين
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
تا که بگيرم صفا، من ز صفاي حسين
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي
باقلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد
گفتمش تصويري از ليلا و مجنون را بکش
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد
گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
در بيابان بلا تصويري از سقا کشيد
گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم
گريه کرد آهي کشيدو زينب کبري کشيد
مطالعات باستان شناسي ما تا به حال نشان داده است کهن ترين آبادي منطقه گناباد در شمال شرقي عمراني فعلي و در کنار کال شور بوده است که الان به نام تپه حصار معروف است . از حدود 3 هزار سال پيش تا دوران اشکاني و ساساني مسکوني بوده است و خوشبختانه ما در آنجا سکه هاي فراوان دوران اشکاني يافت کرده ايم. آن زمان از کال شور آب بر مي داشته اند و مصرف می کرده اند .
به نظر مي رسد به علت تغييرات اقليمي سريعي که انجام شده کال شور که يک رودخانه جاري بوده است کم کم شور شده است و نمی وانسته اند جمعیت اطراف خود را جوابگو باشد. این موضوع باعث گردید ساکنان آن شهر به فکر آن بيافتند که يک مسکن جديد براي خود تهيه کنند. به دنبال این قضیه يک استثنا در تاريخ شهرسازي بشر رخ داده است. آن هم اينکه اول آمده اند قنات ايجاد کرده اند و بعد خانه در اطراف آن ساخته اند. چرا اين کار شده است؟
نگاهی به فرآیند شهرسازی در تمدن های کهن داشته باشیم. باستان شناسان وقتي سير تکويني يک جامعه را بررسي مي کنند دیده اند معمولا جامعه ها در کنار يک رودخانه شکل مي گيرند و بزرگ مي شوند مانند بين النهرين، شهرهاي کنار سند ، رودخانه نیل و ... يا در فرمی دیگر در کنار چشمه ها يا آب هاي جاري مردم جمع مي شدند و جامعه ابتدایی خود را گسترش مي دهند تا شهرها ايجاد شود مانند نيشابور که در کنار آب جاري بينالود ساخته شده است.
اما در گناباد ثابت شده نه رودخانه اي وجود داشته است و نه چشمه اي بوده است که گروه هاي انساني در گرداگرد آن جمع شوند. پس چه اتفاقي افتاده است؟ مردم کم کم دور چه پدیده ای سازمان یافته اند . و اینجا است که استثنای تاریخی شکل می گیرد. در اين محل اول قناتي ساخته اند و در مرحله دوم آنجا ساکن شده اند. اين از عجايب و شگفتي بشر است)به نقل از آقاي دكتر رجبعلي لباف خانيكي(
اجمالي از زندگي امام رضا(ع)
هشتمين امام شيعه در روز 11 ذي القعده سال 148 ه.ق در مدينه چشم به جهان گشود. نام شريف او ((علي)) و كنيه معروفش ((ابوالحسن ))و لقبهاي مشهور آن حضرت ((رضا ))((غريب الغربا))(( معين الضعفا))(( شمسس الشموس)) و(( انيس النفوس ))است.
پدر بزرگوارش امام موسي بن جعفر و مادر گراميش بانوي مكرمه اي است به نام تكتم كه نجمه نيز ناميده مي شود .
همسر بزرگوارش سبيكه بود كه از او داراي فرزندي به نام محمد گرديد.كه او راجواد لقب دادند.
مامون در راستاي اهداف خود دخترش ام حبيبه را به ازدواج امام رضا (ع) در ]آورد ولي ام حبيبه هرگز به خانه امام راه نيافت.
بر اساس نظريات مشهور امام فقط همين يك فرزند را داشتند هر چند منابعي تعداد فرزندان ايشان را دو يا پنج فرزند نيز ذكر كرده اند.
امامت ايشان به سال 183 ه.ق در سن 35 سالگي آغاز شد.
دوره امامتشان 20 سال بود و در سال 203 ه. ق مظلومانه در سن 55 سالگي در ديار توس به شهادت رسيدند.
|
|
|
نابینایی در شب تاریک چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به او رسید و گفت: ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر،این چراغ را فایده چیست؟ نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است ، از برای چون تو کوردلان بیخرد است تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند. حال نادان را به از نادان نمی داند کسی گرچه در دانش فزون از بوعلی سینا بود طعن نابینا مزن ای کم ز بینایی مزن زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود |
اميد هر ايراني يك امدادگر باشد تا در صورت نياز بر اساس رافت و محبت كه خصيصه ايرانيان است به ياري ديگران بشتابد.
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي

مثل شقایق زندگی کن، کوتاه اما زیبا
مثل پرستو کوچ کن، فصلی اما هدفمند
شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.
شبی غمگین،شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه اشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
خداوندا از اينکه لياقت قرائت معجزه ات قرآن را يافته ام تو را شکر مي گويم و ثواب آن را نثار ارواح ملکوتي رسول اکرم صلي الله عليه و آله ، اولیا ، اوصیا ، صالحين ، والدين و بستگانم نموده و به برکت اين آيات روح بخش سلامتي منجي عالم بشريت و همچنین دیگر اعضا و ياران قرآني را از تو مسئلت دارم.